امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

سفر-تابستان 95

1395/6/28 23:07
850 بازدید
اشتراک گذاری

بار اولی که رفته بودی مشهد کوچیک بودی پسرم..

عطا جونم

و تصورت از حرم در حد دیده هات از تی وی و تعریف های ما بود.. و من فکر میکردم موقع مناسبی رو برای این سفر انتخاب نکردیم به دلیل شلوغی این فصل. فکر میکردم اذیت شی یا راحت نباشی..ولی وقتی رسیدیم اونجا با حال خوبی که تو داشتی فهمیدم نگرانیم بی مورد بود.

یعنی اصلا مگه میشه رفت اونجا و حال خوب نداشت..توی این قطعه بهشتی زمین..

ایوان طللا

حرم

این شب اولی که پسرم آماده حرمه..

عطا

روز دوم..

عطا و بابا

عطا و بابا

از همون ابتدا که اتوبوس های کوچک مخصوص سالمندانو دیدی مشتاق شدی سوارشون شی.. و خدا خیرشون بده که همه رو به نوبت سوار میکردن.. 

پسرم تو صف اتوبوس..

عطا

عطا

اگه بابا هم همرامون میومد معمولا جلو سوار می شدید..

عطا و بابا

و اگه که همراه من.. باید سمتی می نشستیم که در و پنجره سلفونی نداشت تا خوب بتونی تماشا کنی..وگر نه که اشک ها جاری میشد..سوال

از سایر موارد مورد علاقت بعد از اتوبوس این صندلی های داخل حرم بودن که برای نشستن و نماز پیرها و مریض ها گذاشته بودن.. خطا معمولا هر بار یکی برمیداشتی و هر جا میرفتیم همراهمون بود.. حملش هم با من و بابا البته اگه خسته بودی وگرنه که خودت پایه بودی..

عطا

و البته برات استفاده های زیادی داشت...از بازی گرفته تا نشستن..

عطا

عطا

عطا و بابا

عطا

عطا

برای دعا خوندن..

عطا

این هم نوع دیگر بازی باهاش..خسته

عطا

و گاهی هم به یکیش راضی نبودی.. 

عطا

از سایر موارد شیر های آب و خوردن آب از شیرهای چشمی.. البته همه مراحل از برداشتن لیوان تا انداختنش تو سطل به عهده خودت بود .. فکرشو بکن تو اون شلوغی..کچل

عطا

عطا دلم

عطا

عطا

عطا 

دیگه روی لبه ها راه رفتن ..

عطا

و این فرش های لوله شده حرم آقا..

عطا

عطا

که گاهی همبازی هم میگرفتی..

عطا

کلا هم توی عکسات در حال ژست گرفتن بودی..ژست های عجیب و غریب. بغل

عطا

عطا

بابا و عطا

بابا و عطا

عطا

عطا

عطا دلم

عطا

اینجا دیگه اونقدر بهت گفتم عطا درست واستا که...

عطا

که توجه اون آقا هم جلب شد..

عطا 

و آخرش شد این..

عطا

قربون عظمت و شکوه حرم آقا برم.. که همیشه حال آدم خوبه اونجا تو جوارشون.. به شما بچه ها هم که خیلی خوش میگذره. ..

عطا

عطا

عطا

عطا

و بقیه عکسای پسر گلم..

عطا

1بار که تو حرم جرثقیل دیدی و محو تماشا شدی..

...

به اینا هم می گفتیTunnell..

عطا

هر بار که می رسیدیم سریع میرفتی سراغ نایلون و کفشاتو میذاشتی توش و می بردینشون کفشداری..

عطا

و من باید از بابا 1 تشکر حسابی کنم که کلا تو حرم مراقبت از شما به عهده ش بود و من خوب تونستم به امور معنوی با خیال راحت برسم و حسابی آرامش داشته باشم..البته پیش بابا هم به تو خوش می گذشت و همه جا با هم می رفتین و وقتی هم میومدین پیشم شروع میکردی به تعریف کردن از دادن و گرفتن کفش ها تا بوسیدن ضریح و نشستن تو ایوان و نماز خوندن و همه چی کلا...مرسی بابای مهربونمحبت

عطا

و شب آخر اقامت مون که کمی دلتنگ بودیم بخاطر جدایی .. من که همش دلم میخواست تو هر گوشه این قطعه بهشتی زمین بشینم و خوب حس کنم اون حال خوب رو. دلم از صبحش گرفته بود.. مخصوصا اینبار که با درک کامل تو از حرم و اتفاقات اونجا به ما هم خیلی خوش گذشت..

شما که وسط نماز خوابت برده بود و بابایی سعی داشت بیدارت کنه..

عطا

و بعد که بیدار شدی 1گشتی توی حرم زدیم و خیلی جاهارو رفتیم برای بار آخر سفرمون دیدیم..

عطا

پسر گلم تو آخرین ساعات حضورمون تو حرم..

عطا

نازنینم این بخش از سفرمون خیلی خوب بود و حسابی سبک مون کرد.. امیدوارم بازم به زودی امام رضای رئوف بطلبه مارو و البته همه مشتاقانشو..متنظر

این هم باقی عکسات..

....

عطا

عطا

عطا

پایان قسمت دوم سفرنامه.

بای بای

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان رویا
11 مهر 95 18:54
به نظر میرسه شما هم امیرعطا جون در هر مکانی سعی میکنی از تمام امکانات استفاده کنی و لذت ببری ....
مامان امیر عطا
پاسخ
بله دقیقا خاله جون..